تبليغاتX
مخالفم و امضاء می کنم دریغ است ایران که ویران شود مخالفم و امضاء می کنم

*
*
*
*
*
*
*
سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم  سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم  سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم اینجا پاسارگاد / صدای کوروش - اینجا پاسارگاد / صدای کوروش

اینجا پاسارگاد / صدای کوروش

کوروش آسوده بخواب که فرزندان راستین تو، ایران را از تازیان باز پس خواهند گرفت

من و مرجان.....

 

اینجا  پاسارگاد  صدای کورش ، من و مرجان بر بلندای این ویرانه ها حکایت سرد خود را به تمامی گوش های مملو از سکوت و چشمان غرق شده  جماعت زمین اعلام می کنیم؛ باشد که این فریاد تلخ به تمامی  دلهای  آشفته و نگران امروزپیوند خورده و جاده ای پر از فانوسهای راستی را در تاریکی این شمع های دروغین بیت المال روشن کند تا دیگران بدانند که ما زیر سقف خانه خود کنار اجاقی خیس از سرما می لرزیم و کسی حماسه هیزم را از جنگل  زمستان  به یاد نمی آورد،  که اینجا جهنم زردی است با رودخانه ای از ریا که سالهاست یبوست دارد.

 آری اینجا پاسارگاد زمین و جاودانه صدای کورش ایران است . من و مرجان تنها و تکیده بر قامت اندیشه خود سالمترین خبر رابه دور از بازی شیاطین بنفش  به همگی رسانده واز پیرزنی خواهیم گفت که به جرم نداشتن وگناه ایرانی بودن در پاسارگاد خود سرپناهی را می طلبد تا از هجوم شبانه جغد های ویرانگر، شب سیاه را فراموش کند و دریغ که شاعری از همسایه ام شعری نگفت که به دزدی دندان های سردش آمده است و این ایران ماست.

جماعت می دانند که  از آن روز که هجوم غریبه ها بر زمین پاسارگاد ما سنگینی می کرد روح ایرانی مرد و مرد ایرانی امروز را در سیصد امروز قاب می گیرند؛ ومن همسایه ام را در این فاجعه دیدم  که چون سربازی وحشی  دست بسته در رکاب دشمن می مرد و این خشایاری که به او تهمت می زنند خشایار من ومرجان نیست  وی همان خشایا ر ساختگی  امروز ماست که از ماست بر ماست.

جماعت امروز این زمین که روزگاری پا به پای کورش بر تارک زمان و زمین عربده می کشید امروز به پای مردکی هرزه  که خود دشمن قسم خورده خود ماست  می خزد و در این اتفاق شوم که چشمان هر کور افتاده ای نیز به آن پوزخند می زند من و شما که ایستاده ایم بر نقل خاطر این اتفاق،  به یاد آوریم روزی را که تاریخ رابرای کورش  آفریدند واکنون سهم کورش را از خود تاریخ بر روی سدی نوشته اند که  چشم هرزگی به پاسارگادی را دارد که چشمه بودن تاریخ است  و در این هجوم آب، من وتو اگر ما نشویم آب خواهیم شد، واگرایران خوار شود  عده ای غریبه که از خون ما نیستند پای را از گلیم خویش بیرون می گذارند وخدا می داند که چه هویتی تشییع می شود.

پس تو برادر من وتو خواهر من که امروز در لایه های سربی زندگی بی هویتی خویش دست و پا می زنید  اگر آنی از امروز ساختگی مان که مال ما نیست فارغ شوید کورشی خواهید شد که تاریخ به دست  و پای شما خواهد افتاد و ایران ما پاسارگادی می شود که  من ومرجان کورش زنده آن لقب می گیریم و شلاق میزان را بر کبودی  اندیشه های مسموم آشنا خواهیم کرد که این ویرانه سرد ایران ماست .

برادر من تا دار کلام زنده است  وبرادرم را به جرم ایرانی بودن بر پشت میله های زور،  بند می کنند مرجان خواهری است که نه برای مویه کردن بلکه آمده است تا در کنار برادر بر دار خویش هق هق آخرینش را بر بلندای ایران جار زند که برادرم نه از کوفه بود نه از شام ، که پرونده اش را به بهای همخونی مختوم کنند، برادرم از پاسارگاد بود و از خون کورش و این گناه ایست که برادرم تاوان عقده هایی را می دهد که کورش بر بی ادبان وقت خویش تاخت که اجداد اینانند و تاریخ گفت که کورش دندان اسب آنان را کشید تا بدانند که مبادا ایران ویران شود.

واین طرف قصه من نیز همسوی خواهران خویش در صف اعتراض خواهم گفت که تار موی  خواهرم را به بهانه هرزگی مشمارید که خود در فساد حکومت گیج می زنید و هر آن که فسادی لو می رود بازار حجاب را گرم می کنید تا گیسوی خواهرم حجاب گناه شما باشد و این رسم ایران داری نیست که پرده بر افتد شما را تا سرزمین کثیف خود خواهیم راند و یک یه یک زالوهای آلوده را از این پاسارگاد مقدس خواهیم شست ، پس خواهرم تحمل کن که این ابر بهار نیز بگذرد.

و حکایت پایانی این خبر اینکه مرگ نه به کورش رحم کرد نه اجداد کورش واین رسم ماندگار روزگار است که پهلو بر نیستی انسان  خواهد زد اما تکه چوبی که از این سیل خروشان باقی خواهد ماند و بر روی این آب کبود نسل به نسل  شنا خواهد کرد  پاکی و درستی  کسانی چون اهالی پاسارگاد است که با گذشت قرن ها همچنان کابوس سمی افکار پلید و نادرست بد اندیشان ایران امروز ماست وسالهاست با این اتفاق نه سر سازش دارند و نه میدان خالی می کنند ،  پس شتاب کن تا در این حادثه شوم که همچون آتشی در جنگل خشک سینه خود را باز کرده است همنوا با خبر امروز ما دستان تنهای خویش را در هم گره کنیم ومشتی از بودن را خلق کنیم و به غارتگران زمین پدری خویش هشدار دهیم  که کورش زنده است در روح ما و ما کورش نسل خویشیم وبا تمامی غرور وصیت کورش را به تمامی اهالی زمین اعلام کرده و تا دست زور از آستین کسی بیرون است سکوت را گناهی بزرگ می دانیم؛ باشد که تمامی اندیشه های لبخند وپرواز بر حریم ایران حلقه اتحاد زنند و بارانی از کورش زمین پاسارگاد را خیس کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:2  توسط مرجان و حامد  |